اسكندر بيگ تركمان
509
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كوه تا دو فرسخ پيشتر آمده بودند كه گرد سپاه از دور نمايان شد كه از راه مقرر معهود دنبالهء يكديگر رفته بجاجرم ميآيند و از آنجا بازگشته خيمه و اوتاق چند كه نصب شده بود به نظر ايشان درميآمد اوزبكيه بميانهء جماعت پيش آمدگان درآمده هفت هشت نفر از مردم اردو را برسم زبانگيرى گرفته عزم معاودت داشتهاند كه چند نفر از ملازمان امراء چرخچى كه بر رفقا سبقت گرفته بودند از عقب قلعه و باغات نمايان شده مشاهدهء لشكر اوزبك مينمايند از كثرت ايشان نينديشيده بعزم دستبرد بر سر آنگروه تاختند چون ايشان اندك مردمى بودند جمعى اوزبكيه نيز عطف عنان نموده بمحاربهء غازيان مشغول شدند و ساعت بساعت فوج فوج از گروه چرخچيان لشكر قزلباش رسيده بازار محاربه گرمتر ميگرديد اوزبكيه چون مشاهده نمودند كه مرتبه مرتبه لشكر قزلباش زياده مىشود ديگر توقف مصلحت نديده از روى اضطرار جنگى بگريز اختيار نموده خواستند خود را از آن مخاطره بكنار كشند غازيان قزلباش و قلقچيان اردو كه همراه پيشخانه آمده بودند دلير شده بر سر ايشان هجوم آورده هر يك با اوزبكى دست و گريبان ميشوند مجملا شكست بر طبقهء [ 348 ] اوزبك افتاد و چند نفر از مردم اردو را كه زنده گرفته بودند از دست رها كرده چون به خود درمانده بودند مجال كشتن و زخم زدن ايشان نيافته در آن صحرا متفرق و پراكنده شده روى به طرف كوه آوردند و مبارزان لشكر قزلباش دست از تعاقب نداشته از سرداران محمد قلى دورمن و سونج تركمان زنده بدست درآمدند و جانمحمد قراول حاكم بدخشان بدست الغ خان تراكمه شلاق مشهورا گرفتار شده بقتل رسيد و اكثر آن طايفه در معركه كشته شدند و گرفتاران را باستقبال موكب همايون آورده حقيقت معروض داشتند و نواب كامياب وقوع اين حال را مقدمه فتح و ظفر دانسته چون باردوى معلى نزول فرمودند يكى از گرفتاران را همان شب آزاد كرده كس همراه كردند كه او را بسلامت از قراولان گذرانيده تا حدود اسفراين برند كه خبر ورود موكب اقبال بعبد المؤمن خان رساند كه آماده نبرد بوده باشد و همان شب كوچ كرده تا قريه ستحواست كه هشت فرسخ است رفتند و چنين قرار يافت كه از آنجا تا ايره و فريمان كه چهار فرسخى اسفراين است رفته صباح روز سيم از آنجا بعزم رزم جنود اوزبك سوار شده بهمعنانى جنود غيبى به ظاهر اسفراين رسيده بنيروى اقبال صف قتال آرايند و چون ايره و فريمان مضرب خيام اردوى ظفر نشان گرديد تا نصف شب ترتيب مقدمات جنگ داده اسب و اسلحه و يراق بملازمان موكب اقبال ميدادند كه ميرزا محمد سلطان بيات كه در قلعه محصور اوزبكيه بود باتفاق قراولان سپاه قزلباش در همان شب باردوى همايون رسيده بشرف پاى بوس اشرف مشرف شد و خبر فرار اوزبكيه رسانيد و چنين تقرير كرد كه چند نفرى از گريختگان معركهء جاجرم كه پياده بكوهها رفته روز در بيغولهها خزيده شب به راه ميآمدهاند برهنه و آبله پاى باردو رسيدند خبر شكست و انهزام لشكر و گرفتارى امرا بعبدالمؤمن خان رسانيدند و اعيان لشكر بهم برآمده سراسيمگى تمام در ميان ايشان پديد آمد و شش روز از موعد مهلت گذشته بود شاه محمد ايله چيان سواره بپاى قلعه آمده كس نزد ميرزا محمد سلطان فرستاده كه فردا وقت قلعه سپردن است اولى اينست كه اخلاص ورزيده يكروز پيشتر قلعه بسپارى تا بعنايات پادشاهانه اختصاص يا بى ميرزا محمد سلطان پيغام فرستاد كه فردا اميدواريم كه آفتاب موكب ظفر قرين شاهى از افق اين ولايت طلوع فرار كردن عبدالمؤمن خان نمايد اگر نواب خان در اينجا تشريف داشته باشند بوعده وفا نموده قلعه بسپاريم اوزبكيه دانستند كه ميرزا محمد سلطان باستظهار ورود پادشاه قزلباش مهلت يك هفته طلبيده بوده و از تسخير قلعه مأيوس شده حقيقت بعبدالمؤمن خان عرض نمودند كه مجال توقف نمانده كوچ ميبايد كرد